X
تبلیغات
رایتل

تصویر آخر

گاه نوشته های من ! (مهران میرزایی) ...

۲۲ - غربت

غربت

 

هیچ تنها و غریبی

طاغت غربت چشماتو نداره

هر چی دریا رو زمینه

قد چشمات نمیتونه ابر بارونی بیاره

وقتی دلگیری و تنها غربت تمام دنیا

از دریچه ی قشنگ چشم روشنت می باره

نمی تونم غریبه باشم توی ایینه ی چشمات

تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شب هات

توی این غروب دلگیر جدایی

توی غربتی که همرنگ چشاته

همیشه غبار اندوه روی گلبرگ لباته

حرفی داری روی لبهات،اگه اه سینه سوزه

اگه حرفی از غریبی ، اگه گرمای تموزه

تو بگو به این شکسته، قصه های بی کسیتو

اضطراب و نگرانیت، حرفای دلواپسیتو

نمی تونم غریبه باشم توی ایینه ی چشمات

تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شب هات

نمیتونم ،  نمیتونم

 

 

 

خواننده:ابی

شعر:فرهنگ قاسمی

اهنگساز:محمد شمس

تنظیم کننده:محمد شمس

 

 

 

 

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 13 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 12:15 ق.ظ | نویسنده: مهران | چاپ مطلب 11 نظر