درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی |
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
جستاری درباره ی فلسفه ی علم
دید کلی :
علوم طبیعی براساس کشفیاتی که در آن صورت گرفته ، موفقیت بزرگی را کسب کرده است. بسیاری از قوانین و نظریات بیان شده دارای کاربرد وسیعی هستند. درست است که انقلاب علمی سبب ظهور مفاهیم و نظایات نوینی میشوند، اما برخلاف انتظار با مفاهیم اساسی و پایه گذشته ادغام میگردند و مفهوم خود را در ارتباط با پدیدهها حفظ میکنند.
رد پای تناقضات در علم :
مسیر علم در بین تناقضات واقع است. بدین معنی که علم با عقاید و تفکر پذیرفته شده مغایرت دارد. هر تناقضی الزاما نظم عادی عقادی را به هم میزند و نیاز به توضیح دارد. البته تناقض در مقابل « شعور متعارف » خودش را نشان میدهد. برخی مباحث کاملا منطقی وجود دارند که به نتایج متناقضی میرسند به طوری که تشخیص صحت و سقم آنها غیر ممکن است. به چنین تناقضاتی ، تناقضات منطقی میگویند.
تناقضات در پـیـشرفـت عـلم نـقش ویـژهای دارند. لئویند ماندلستام (Leonid Mandelstan ) فیزیکدان برجسته روسی بر این عقیده بود که برای درک مطلبی دو مرحله وجود دارد. مرحله اول یادگیری کامل تعدادی پدیده معین است که تمام مسائل مربوط به این پدیده تایید شده هستند. مرحله دوم تصور کلی مساله ، یعنی درک کامل ارتباطات داخلی و خارجی مطلب میباشد. مرحله دوم تناقضاتی دارد که باید آنها را روشن ساخت.
تناقضات منشا تولید علم :
تناقضاتی که در چهارچوب فیزیک کلاسیک مطرح شدند، سبب پیدایش نظریه نسبیت و نظریه مکانیک کوانتومی شدند. تصویر جدید علم از تناقضات نیز به شیوه فائق آمدن بر آن است که در اینر راه پیشرفتهای علمی جدیدی حاصل میگردد.
اختر فیزیک جدید در بررسی تناقضات سهیم است. در سالهای اخیر اجسامی غیر عادی و پدیدههایی در اعماق فضا کشف شدهاند که تناقض در نظریات را به نوعی رفع میکند.
باقیمانده تابش زمینه کیهانی نظریهای مبنی بر ابرکهکشان در اثر انفجار بزرگ ، یعنی از هم پاشیدن توده ابر چگال به صورت یک انفجار در آمده است.
اخترنماها ، یعنی چشمههایی که دارای مقادیر زیادی انرژی میباشند، تپ اخترها که چشمههای تابش در حال تپش هستند و در راه ستارگان نوترونی محسوب میشوند، فرایندهای انفجاری در هسته کهکشانها ، چشمههای اشعه ایکس و بسیاری از پدیدههای دیگر در اثر بررسی تناقضات مسائل قبلی کشف شدهاند.
این نتایج شگفت انگیز را که در اثر مطالعه فضا آشکار میشوند، باید چنین تصور کنیم که نخستین جرقهها را در پیشرفت فهم ما از ماده و جهان میزنند. البته این فقط اختر فیزیک نیست که کشفیات جدیدش انقلابی در فیزیک ایجاد میکنند.
یک نگاه فلسفی
موجودیت علم ایجاب میکند که شرایط یکسان همیشه نتایج مشابهی را ایجاد نماید. با این وجود شما هر بار شرایط یکسانی را فراهم میکنید. ولی نمیتوانید پیشگویی کنید که از پشت کدام سوراخ ، الکترون را خواهید دید. با اینکه همواره شرایط یکسان به نتایج مشابهی ختم نمیشوند. اما همواره پیشرفت علمی ایجاد کرده و کشف جدیدی را سبب میشوند.
بنابراین ، برای موجودیت علم افکار و عقایدی ضروری است که طبیعت را مختص به شرایطی نداند که از قبل قابل تصور است، بلکه برخی نظریات در طول بررسیها و رفع تناقضات نتیجه شدهاند.
نفی ، شروع همه چیز است!
عجیب است که حدودا نیمی از کشفیات علمی در اثر نفی نظریاتی بوجود میآیند.
باید بدانیم که:
آیا مثبت و منفی پیکربندی واحدی دارند؟آیا مثبت گاهی اوقات از منفی حاصل نمیشود؟
آیا نقش منفی در علم بازدارنده است یا اینکه احتمالا نشانه مثبت است؟
از اینکه هر نظریه علمی محدودیتهای خاص خود را دارد، بنابراین اجبارا مشروط و محدود است و قادر نیست تمام پدیدههای متنوعی که در طبیعت اتفاق میافتد را توجیه نماید. یعنی قانونی که بوسیله آن بتوان تمام پدیدههای طبیعی را بررسی کرد، وجود ندارد. در علوم حتی نظریات جامع نیز دارای محدودیت هستند. اما حقایق جدیدی که دیر یا زود پس از نظریه کشف میشوند که در پس محدودیتهای نظریه قرار گرفتهاند، سبب نفی نظریه میشوند. در اثر همین نفی ، نظریه جدید و جامعتری به وجود میآید که الزاما نظریه قبیلی را رد نمیکند اما نتایج جالبی دارد و از میزان محدودیتهایش کم شده است.
نسبیت ریشه در فیزیک کلاسیک دارد!
در دوره فیزیک کلاسیک تصور میشد که قوانین مکانیک کلاسیک بدون هیچ استثنایی در تمام پدیدههای طبیعی قابل استفادهاند. نظریه نسبیت عام این تصور غلط را که قوانین مکانیک فراگیر باشند و تمام پدیدهها را پوشش دهند، نقض کرد نه خود مکانیک نیوتنی را. در چنین حالتی مکانیک کلاسیک حالت خاص از نظریه نسبیت تلقی میشود و در مواردی که سرعتها کمتر از سرعت نور و جرمها کوچک هستند، صحت دارد. برای همین علم مکانیک اهمیت خود را حفظ نمود و به صورت علم دقیقی در آمد. با این حال ایدههای کشف نظریه نسبیت و فرمولبندی آن ریشه در فیزیک کلاسیک دارد.
جهان را چگونه باید شناخت؟
اختر فیزیک علمی است که اهمیت خود را مدیون پیشرفت دوربینهای نجومی و توسعه روشهای پژوهشی از جمله کشف تلسکوپهای رادیویی ، فروسرخ ، اشعه ایکس ، اشعه گاما و امواج فرابنفش میباشد. و نیز موقعیتهایی که بوسیله سفرهای فضایی و ماموریتهای اکتشافی فضا فراهم شده ، در این موفقیت و پیشرفت سهیم هستند.
باید بپذیریم که فضای دور دست ، بصورت منبع گرانبهایی از اطلاعات علمی جدید است که اهمیت آن از علم اختر فیزیک محض فراتر رفته است. گسترش دامنه تحقیقات و مطالعه جهان مبحثی است که علم فیزیک خود را با آن سرگرم کرده است بنابراین علم فیزیک در زمین و جهان باید مکمل هم باشند. این علم در زمین بصورت علوم طبیعی مطرح است. اما در بررسی جهان با دو بازوی قدرتمند کیهان شناسی و فلسفه پیش میرود که از تلفیق و این علوم به نتایجی بینظیر و در عین حال تازه در جهان میرسند.
نفرین نامه - شهیار قنبری
همبغض معصومت را نشکفته پرپر کردی
همبغض معصومت را نشکفته پرپر کردی
آن سرسپردهات را بی یار و یاور کردی
با این نادرویشیها آخر چرا سر کردی
بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی
بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی
حیفت نهایتی که با من برابر کردی
ای تکیه داده بر من ای سرسپرده بانو
با این نادرویشیها آخر چرا سر کردی
بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی
بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی
این آخرین شعرم را پیش از من از بر کردی
ای تکیه داده بر من ای سرسپرده بانو
با این نادرویشیها آخر چرا سر کردی
بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی
بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی
زجری همیشه بهتر با من ترحم هرگز
بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی
دستی با این بی رحمی دیگر بریده بهتر
بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی
بر من فرودآر اینک بغضی که خنجر کردی
تلــه پاتـی
تله پاتی
این جهان هستی از موجودات گوناگونی به وجود آمده که گروهی از این موجودات را جانداران تشکیل می دهند , آنها از نظر طبقه بندی ریشه ای , به دسته هایی مشخص و کاملا متمایز از یکدیگر تقسیم بندی شده اند که یکی از آنها را حیوانات و یا موجودات زنده متحرک و دسته دیگر را جانداران نباتی و بدون حرکت تشکیل می دهند و تمام اعمال و حرکاتی را که این دو گروه در زمینه ادامه حیات فردی یا طبیعی از خود بروز می دهند , مربوط به خواسته و امیال و نیازهای ذاتی آنان است که باعث به وجود آمدن کشش هایی در آنها می شود و در نتیجه به وسیله نیروهای درونی و مادی و قدرت های برونی و عقلی , به کمک احساس و ادراک و سایر نیروهای نهان و تحت شرایط بخصوص زمان و مکان , به وجود مادی خود شکل می دهند و تا زمانی مشخص و معین به ادامه حیات می پردازند و به طور استوار و پا برجا باقی می مانند تا مرگ جسمی و مادی آنها فرا برسد.
زمانی که به زندگی بشر به صورت فردی و اجتماعی دقت کنیم , متوجه خواهیم شد که تمام آنها دارای یک طرز فکر و اندیشه و خرد زیربنایی هستند که خود را به طور کلی اداره می کنند , ولی در این نسل , نوعی انشعابات عقلی وجود دارد که بینش های مختلفی را در زندگانی آنها نمایان می کند و باعث طرز تفکر و عقاید و درک و فهم در آنان می شود و این اختلافات پدید آمده , مربوط به عقل زیربنایی نسل بشر است که سیستم های فکری جداگانه ای را در هر کس سبب می شود و در نتیجه نقش عمده ای در زمینه شکل و جهت دادن , به روش های ادامه حیات مادی و معنی دار کردن و ارزش بخشیدن به تلاشهای زندگانی و یا پوچ و بی حاصل جلوه دادن آن دارد.
زمانی عملی را عقلانی می توان دانست که بر یک شالوده و بنیاد منطقی که مورد تائید علم اجتماع , محیط و خواسته ذات است , قرار گرفته است و از طرف دیگر باید بر مبنای حقیقت بینی و واقعی نیز استوار گردد نه اینکه بر پایه تمایلات و خواسته های نفسانی و اعمال تقلیدی و غیر منطقی و نادرست.
هیچ کس نمی تواند اظهار نماید که تمام اعمال خود را از روی عقل و منطق انجام می دهد . حتی اگر این فرد تصمیم گیرنده عقلی , دارای چندین مدرک علمی هم باشد هرگز نباید چنین ادعایی نماید , زیرا دارا بودن مدرک و سواد تنها دلیلی بر عقل سالم و اختیار تصمیم گیری هیچ کس نخواهد بود , چون همیشه در اهمال عقلی افراد نوعی خطا وجود دارد . عقل و خرد هر فردی در اصل در اختیار قدرت های روحی او قرار دارد , لذا حل تمام مشکلات و گرفتاریها را باید از قدرت های روحی هر کس انتظار داشت نه از مدرک تحصیلی و جسم مادی او.
باید به این حقیقت بیاندیشیم و بدانیم که , نیروی قدرتمند و متفکر , که اندیشمند است , شالوده اساس حیات و هستی عالم را به عهده گرفته و عقل را تحت کنترل و هدایت خویش درآورده است . به طوری که کنترل تمام عناصر و موجودات عالم هستی و عقل حیات ذرات را نیز تحت سیطره و قدرت خود اداره می کند و کوچکترین خللی در نظم و نظام عقلی عالم به وجود نمی آید و این قدرت عظیم در خلقت می بایست بزرگترین نیروی کائنات و هستی باشد و آنچه مسلم است , غیر از خالق , هیچ عقلی برازنده دارا بودن چنین نیرویی نخواهد بود.
نیروهایی که در نسل بشر وجود دارند , بسیارند که گروه بسیار کمی از آنها تا حدی شناخته شده و بسیاری هنوز به صورت ناشناخته باقی مانده اند , یکی از آن نیروهای شناخته شده حالت تاثیرگذاری امواج مغزی و عقلی بر دیگری است که آن را تله پاتی می نامند.
قدرت و نیروهای تله پاتی حالتی است , بین کسانی که دارای کشش های روحی فراوان بوده و روابط عاطفی و احساسی تکاملی نسبت به یکدیگر دارند و می توانند در شرایط ذهن یکدیگر را از فاصله های دور یا نزدیک , تحت کنترل فکری خود در آورند و از عقاید یکدیگر آگاهی کامل بدست آورند . در تله پاتی , حواس پنجگانه مادی بشر , دارای هیچ نقشی نیست و تنها نیروهای ذاتی و قدرت های روحی که خارج از وجود مادی افراد هستند می توانند تاثیر امواج تله پاتی را بین دو یا چند نفر برقرار کنند که متاسفانه در این مورد هنوز آگاهی کافی و شناخت چندانی جهت درک چگونگی بوجود آمدن این حالت ها در دست نیست , تا اینکه از نظر جنبه علمی آن بتوان جوابگوی همگان بود.
تله پاتی یکی از قدرت های نهان افراد بشر است که تا بحال , کسی به طور مطلق , به نیروی آن دست نیافته است , چون تله پاتی را یک نوع تاثیرپذیری مرموز و ناشناخته ای در بین برخی از افراد می توان به شمار آورد که کمتر کسی از دلیل چگونگی آن آگاه است.
در امر آموزش تله پاتی در جهان کسی وجود ندارد که از نظر ظاهری و فیزیکی بتواند فرد دیگری را به طور کامل از راه دور تحت کنترل و نفوذ امواج ذهنی خود درآورده و به او فرمان دهد و یا از او عملی را بخواهد تا او انجام دهد , بلکه شخصی که در فاصله زیادی نسبت به فرد مقابل خود می باشد , فقط گاهی تحت تاثیر نیرو و امواج خواست های او قرار می گیرد و نظریات و خواست های وی را به طور ناقص یا کامل و دقیق انجام می دهد.
زمانی که فردی به یاد شخص دیگری که وابستگی فراوانی نسبت به او دارد , باشد , گاهی یک نوع حالت تله پاتی بین آن دو نفر به وجود می آید و در این موقع بُعد مکان مطرح نیست و در هر فاصله ای که از هم قرار گرفته باشند , امواج صادره از مغز یکدیگر را به راحتی درک می کنند و از آن آگاهی می یابند.
حیوانات هم می توانند با صاحب خود از طریق نوعی تلهپاتی , رابطه ای را برقرار کنند و حتی روح صاحب خود را پس از مرگ جسم مادی رویت کنند.
امواجی اطراف جسم مادی نسل بشر را احاطه کرده اند که وی قادر به درک و تشخیص تمام آنها نیست و چنانچه فردی بتواند تمام امواج محیط خود را بشناسد و درک کند , مشکلات فراوانی را می تواند از خود و اطرافیان خویش دور سازد .
گیرنده امواج در بشر , مانند رادیویی است که تنها دارای یک موج می باشد و می تواند همان موج مخصوص که مربوط به آن است را بگیرد و از سایر امواج محیط خود بی خبر است.
درباره وجود و قدرت تله پاتی در نسل بشر باید گفت , افرادی که در زنجیره دایره خلقت از نظر قدرت های روحی و روانی و تکاملی بیکدیگر پیوسته هستند , توانایی گیرایی امواج یکدیگر را دارند , وهر چه این فاصله در این افراد بیشتر باشد , قدرت گیرایی و تجانس امواج آنها نیز تغییر می یابد و ضعیف تر می شود.

