X
تبلیغات
رایتل

تصویر آخر

گاه نوشته های من ! (مهران میرزایی) ...

یاور همیشه مومن-ایرج جنتی عطایی

                       یاور همیشه مومن 

 

  ای به داد من رسیده، تو روزای خود شکستن 

ای چراغ مهربونی، تو شبای وحشت من 

ای تبلور حقیقت، توی لحظه های تردید 

تو منو از شب گرفتی ، تو منو دادی به خورشید 

اگه باشی یا نباشی، برای من تکیه گاهی 

برای من که غریبم، تو رفیقی،جون پناهی 

 

ناجی عاطفه ی من، شعرم از تو جون گرفته، 

رگ خشک بودن من، از تن تو خون گرفته 

اگه مدیون تو باشم، اگه از تو باشه جونم 

قدر اون لحظه نداره که منو دادی نشونم 

وقتی شب، شب سفر بود، توی کوچه های وحشت 

وقتی هر سایه کسی بود واسه بردنم به ظلمت 

وقتی هر ثانیه ی شب، تپش هراس من بود 

وقتی زخم خنجر دوست، بهترین لباس من بود 

تو با دست مهربونی، به تنم مرهم کشیدی 

برام از روشنی گفتی، پرده ی شبو دریدی 

یاور همیشه مومن، تو برو، سفر سلامت 

غم من نخور که دوری، برای من شده عادت 

ای طلوع اولین دوست، ای رفیق اخر من 

به سلامت،سفرت خوش، ای یگانه یاور من 

مقصدت هر جا که باشه،هر جای دنیا که باشی 

اون ور مرز شقایق، پشت لحظه ها که باشی 

خاطرت باشه که قلبت، سپر بلای من بود 

تنها دست تو رفیق، دست بی ریای من بود. 

 

                                                  

تاریخ ارسال: شنبه 15 اسفند‌ماه سال 1388 ساعت 01:00 ق.ظ | نویسنده: مهران | چاپ مطلب 1 نظر